بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

مرا ببوس

تو مرا ببوس
دراستمرار تن داده
به عطر جامانده  و
خانه ی نغمه های خالی
تو مرا ببوس
پیش از اعتماد به آفتاب
کنار قرص های آرام بخش
دلم برایت تنگ می شود
و خورشید می رود
بالا
... زیر درخت پای کوه
پرتقال ها به بار  می نشینند
و باران می بارد
درخواب هایشان
دلتنگی 
 تعبیر می شود
حوالی یاد تو
نبض من جریان می گیرد
با ریه‌هایی پر از خاطرات تکرار‌نشدنی
تو، تنها مرا ببوس
دراستمرار تن داده
به  ترنـّم ِ دوستت دارم ها...

   + مسیح اسمعیلی ; ۳:٢۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()