بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

اعتراف بدبختی می آورد*

با خداوند وعده کرده ام
انتظار پیراهنت را  بکشم
تا همیشه
محض خاطر گرگ
بره‌ای را بدَرَم 

می دانی؟ 
دیگر جایی برای دلتنگی هایم نیست!
 وقتی نمی خواهی باشم
 
باور کن 
این سکوت 
پایکوبی مردگان  قدیمی ست
در  پیشواز  مرده‌ ی جدید 

راستی 
 تا یادم نرفته 
بگو؟
چه قدر گریه کافی است
تا فراموشی ...
 
 
پی نوشت:
تیتر از کتاب مرگ قسطی سلین 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()