بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

مث همه روزها

پنهان در سپیدی کاغذ
طلوع می کنند
ستاره ها
در چشم هایی شبیه درد
از تنی نزدیک خواب های من
آبستن می شوند
کلمات دریده
در آشوبی ناتمام
و عقربه ها
سکوت می کشند
در آغوش شهری گم
مثل همه ی روزهای رفته 

   + مسیح اسمعیلی ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱
comment نظرات ()