بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

در انتظار گودویی که نخواهد آمد

جمعه انتخابات ریاست جمهوری برگزار می‌شود و وضعیت هشت سال دیگر مملکت به دست کسی می‌افتد که با واسطه و بی‌واسطه بر زندگی یکایک ما موثر خواهد بود. سوال اصلی در این بین، یک چیز است: رای دادن یا ندادن، مساله این است. این تردید به مجادله‌ای دامنه‌دار تبدیل شده است، که در فضای مجازی شاهدیم و این متن می‌خواهد در چند قطعه‌ی کوتاه، منظرهای گوناگون را بررسی کند و به گزاره‌ای عملی برسد. گزاره‌ای قابل اتکا برای کنش سیاسی.

 


 

 

یک: مهندسی آرا در روز روشن.

شاید پررنگ‌ترین دلیل و باعثِ‌ دلسردی آنهایی که نمی‌خواهند رای بدهند، در این گزینه خلاصه شود که «ما رای بدهیم یا نه فرقی ندارد، بار قبلی چی شد؟ مهندسی آرا بر رای ما می‌چربد...» راستش را بخواهید، حرف جدی و قابل قبولی به نظر می‌رسد. همه‌ی ما سرخوردگیِ روزهای پس از 22 خرداد 1388 را فراموش نمی‌کنیم. نتیجه‌ی آن سرخوردگی این است که آدم احساس می‌کند ملعبه و بازیچه می‌شود هر بار. حالا، این قضیه می‌تواند دلیل موجهی برای رای ندادن باشد؟ آیا امکان مهندسی آرا هنوز همانقدر پررنگ است؟ و یا حتی در صورت مهندسی آرا، رای دادن هیچ تاثیری ندارد؟

اول از هر چیز من فکر می‌کنم آن یکدستی چهار سال پیش در وزارت کشور، شورای نگهبان و ارکان تصمیم‌گیریِ حکومت وجود ندارد، که بتوانند تاثیر زیادی بر آرای صندوق‌ها بگذارند. جنگ عریانی که مابینِ محافظه‌کاران و معتمدان حکومت در گرفته، شاهد این مدعاست.

دوم اینکه حکومت پس از این چهار سال مانند بیماری شده است که با یک بیماری سهمگین روبرو شده است و دیگر توان مقابله‌ی جدی را ندارد. یعنی نمی‌تواند بار دیگر زیر تیغ جراحی و حذف و برداشتن قسمتی از بدن برود. بازی اینبار صریحا و علنا سنگین‌تر است. یک طرف هاشمی‌رفسنجانیِ رد صلاحیت شده است و تمام طیفِ اعتدال‌‌گرا و اصلاح‌طلب و یک طرف دیگر طرفداران وضعیت موجود. یعنی خواستِ تحول پردامنه‌تر از آن است که بیمار توانِ مقابله با‌ آن را داشته باشد.

سومین نکته در باب مهندسی آرا و عدم تاثیرِ رای مردمی اتفاقی‌ست که این روزها از چشم بسیاری پنهان مانده است: با رای دادن است که مهندسیِ آرا و دست بردن در رای مردم لازم می‌شود در غیر این صورت که بی‌هیچ زحمتی و چک و چانه‌ای عروس بختِ تمامیت خواهان و سرهنگان بر مسند می‌نشیند و خطبه‌ی عقد بی‌هیچ دغدغه‌ای جاری می‌شود. ولی همین رای دادن، یعنی یک طیف را با تمام عقبه و پول و رسانه و نیرو و تجهیزات و تمهیدات، وادار کرده‌ایم به زحمت زیادی بیفتد و بی جان شود. من فکر می‌کنم تمامیت‌خواهان و مصادره‌کنندگان مملکت در این چهار سال به زحمت افتادند، زجر کشیدند و به سختی خودشان را و عقبه‌شان را جمع کردند. رای دادن حداقل چیزی که دارد این است خودشان می‌دانند قضیه چیست، می‌دانند مردم چه نگاهی دارند، و مجبور می‌شوند به هزار ترفند دست بزنند تا مشروعیت‌شان را جلوی هوادارانشان نگه دارند، و نخواهند توانست. این ریزش نیروهای مذهبی و معتقد و وفادار به نظام و چربش این نیروها به سمت مردم و اصلاح‌طلبان و اعتدال‌خواهان شاهد مدعاست.

 

(در متن دوم به این استدلال می‌پردازیم که این‌ها همه شبیه هم هستند و هیچ کدام، روحانی معمم یا نظامیِ کت و شلواری با بقیه فرقی ندارند.)

 

[در پرانتز بنویسم که من فکر می‌کنم بعد از سال 76-77 که هاشمی زیر تیغ نقد چپ‌ها و اصلاح‌طلبان له شد، این ما نیستیم که بازی را باخته‌ایم و زیر بلیت هاشمی یا روحانیت مبارز رفته‌ایم. بلکه برعکس، از این طرف نگاه کنید: این هاشمی و روحانیت‌مبارز است که دارد با بلیت و جایگاه و پایگاه اجتماعیِ مردم و اصلاح‌طلبان بازی می‌کند. یعنی آنها حالا در جبهه‌ی ما هستند چون آن تاثیری را می‌گذارند که ما می‌خواهیم.]

 

موخره:

طبق نظرسنجی‌های موجود، هنوز بیشترین درصد سوال‌شوندگان در باب رای دادن دچار تردید جدی هستند. (رجوع کنید به این نظرسنجی) اگر این آرای مردد، این کسانی که در شک هستند، که «چرا باید رای داد؟» به سمت و سویی مایل شوند، نتیجه انتخابات را رقم خواهد زد.

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()