بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

 

مرگ مرا فرا می رسد روزی

شیرین

 هیچ ترسم نیست

 با فرو رفتن خورشید در افق بی معنا شوم

من  میان  وسوسه های بودن

فلسفه روح را به صبح خاکستر می سپارم

   + مسیح اسمعیلی ; ٦:٤٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()