بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

سراب!

باز پشت پنجره گرد هیاهو نشست

آسمان در خیال دل شکست

غرق در رویای خویش

مانده در دریای تشویش

یکنفر با صد خیال وخاطره پشت احساس حضور

بارها از خلوت شبهای دل کرده عبور

آمد وبیهوده بر قلبم نشست

جزئی از رویای من شدوآنگاه گسست

   + مسیح اسمعیلی ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()