بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

هی تو !!

با این پرنده که آواز می خواند
و دستهای مرا
از حس سبز زمین پر می کند
با این کتان ابر
که چون زورقی سپید
بر آب های معلق شناور است
در باد نرم خیس
با خنده های اطلسی صبح
  که از کوه های دور می آید
و بوی یاس های باغ همسایه را  آورده است
درخاطرم دوباره تو جان می گیری
پشت درختان پرشکوفه بادام

   + مسیح اسمعیلی ; ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()