بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

نامه ات آمد ...

نامه ات آمد
مي شود گفت كه گلبرگ گلي را
باد با خود آورد
يا نسيمي همه پنجره ها را بگشود
يا كه در بازشد و خورشيد درون آمد
مي شود گفت كه باران باريد
يا به ناگاه چمن ها همگي سبز شدند
و درختان همه جا روئيدند
مي شود گفت كه در اوج زمستاني سرد
گلي از شاخه شكفت
يا كه دستي به نوازش ،غمي از چهره بشست
نامه ات آمد. . .
 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()