بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

نشخوارهای يک ذهن مشوش

درمرغزار لاطائلات می چرند
گاو های فربه
با چشم های قی کرده
کلمات شیطان را می بلعند
و بلاهتی لزج از دهانشان می چکد
برزمینی آلوده سم می کوبند
درپیشگاه قصابان زانو می زنند
و درنشخوار بی انتهای عفونت به خواب می روند!

پی نوشت: تقدیم به خواهرم  که با تمام وجود از نوشته های من بیزار است ومعتقد است بوی مرگ می دهند .



   + مسیح اسمعیلی ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()