بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

جایی که نجواها وادار می کنند ...

کشف شاعرانه ی من !!!

زنی ست

که آفتاب

تابیده بر خاموشی صدایش

این بی قرار رهیده

میراث توفان است

ورها در غربت ثانیه ها

 در کنام سر د  تنهایی

پاره های تنش را تشیع می کند

زنی
که در عبوراز رستاخیز

 فریادش را 

در گلوی ابرها تلنبارکرده است

   + مسیح اسمعیلی ; ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٦
comment نظرات ()