بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

سرمست نبودن !

من آرمیده ام

در آغوش

آفتاب محو و دریای روشن تر از آسمان

که تو را

هر نفس در خیال ِ پریشان

می میراند

بی آنکه

طعم گس نبودن را

بچشانی ام

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()