بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

اكنون همه آب هاي جهان وسوسه ام مي كنند

خانه ام بي آتش
دستهايم بي حس
ونگاهم نگران
زير آوار كلام
بنويس
عاقبت دل به تكاپوي كذايي تن داد
بنويس
- دير سالی ست که باراني ام و
ابرهاي آبستن
قصد بار یدن شان نیست دگر
بنويس
كمر بيد شكست
و دلتنگي بر حنجره ام چنبره زد
بنويس
رنگ مرگ آبي ست ...

 

   + مسیح اسمعیلی ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()