هیجان هوا

صندلی خالی از تن ات 

تراش می دهد 

پیکرم را 

- مصلوب- 

در پیشگاه زمان 

میان آشفته خاطرات 

تنها یک روایت کسالت بار می خندد

باران می بارد و

روزها می روند و می آیند 

/ 1 نظر / 20 بازدید
حسین

سلام جالب بود زيبا و دلنشين - اگه دوست داشتيد و حوصله کرديد يه سر به ما بزنيد که خيلي خوشحال ميشيم[گل]