یک حس سوررئال

نفرین

بر این شهر تهی از تو

و هشتمین حسی

که به نیش می کشد

درد  فراموشی را...

 

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
غریبه

چرا هشت تا؟؟

غریبه

یعنی دو روز دیرتر از همه ! چقدر خوب! چون خدا وقت و تجربه ی کافی برای آفرینش بی عیب ونقص شما رو داشته و الحق هم که کارش رو درست انجام داده فقط یه چیزی رو یادش رفته...؟!

غریبه

انقدر چیز تو چیز شد که من قاطی کردم اما خب به هرحال باید به داده و نداده ی خدا راضی بود و شکر کرد...

سهیلا

زیبا بود مثل همیشه

غریبه

بابا عرفان......! مستفیض شدیم خداییش اگه رابعه و عین القضات و بایزید وحلاج و جنید و...نبودن ماها چی داشتیم که به همدیگه بگیم دنیای توجیه و دیوار حاشا برای ما همیشه مهیاست ما حتی در عشق که زلال ترین و زیباترین موهبت خداست اما و اگر و چون و چرا میاریم و اون رو از هم دریغ می کنیم میدونم که شما هم عاشقید عشقی که در اون مجالی برای عشق ورزی نیست...

علی‌

نفرین به سایه‌هایی‌ که مرا احاطه کرده اند....

مکث

نفرین بر این حس ها. اولین یا هشتمین. فرقی نمی کند.

غریبه

شهريار، گفتگوي با زنانش را دوست نمي‌دارد، مگر بر بساط شمشير! اما صداقت من تو را خواهد ترساند