... عشق تمام می شود

شب

به صبح می رسد

در ساعت مقرر

در بستر فراموشی

وعشق 

می میرد

در تاریکی اتاق خواب

در فراموشی بستر

 

 


/ 14 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غریبه

باز هم سانسور کامنت ها...!!!؟؟؟

شمیم زمانی

سلام داغِ نبودِ مشکیِ چشمانِ گیجِ تو!!! که از تمامِ حسِ من یکجور خسته است که پا به پایِ من وَ...نه!شعرهای من، مثلِ تمامِ قافیه هایش نشسته است!!! با چهار پاره ای به اسم باران به روزم و منتظر حضور و نقد شما [گل]

...

چی شد؟؟/

سنا

تقارنشو دوست داشتم.درووود بی پایان[گل]

مریم

سلام فراموشی گاهی موهبتی عظیم و گاهی موهبتی ظالمانه می شود از سوی پروردگار

ميان ماندن و نماندن فاصله تنها يك حرف ساده بود از قول من به باران بي امان بگو : دل اگر دل باشد ، آب از آسياب علاقه اش نمي افتد وب زیبایی داری .... تبریک میگم خوشحال میشم به کلبه من هم سر بزنی ... منتظر حضور گرمت هستم[گل]

...

فرق بسیار است بین شعر و یک مشت کلمات بی معنی...!

آدم مریخی...!!

خدای اش زیبا بود...( به گمان درکش تنها از یک مریخی بر بیاید![نیشخند])

سارا

قشنگ بود...چی بگم راست می گی دیگه...

بلوط

سلام ... بعد مدتها فرصتي شد تا دوباره دلتان را بخوانم ... قشنگ بود ولحظه اي براي انديشيدن نگاهم داشت... من هم به روز شده ام ...