مرا يادت هست ؟!

بیست و هفت زمستان پیش بود

که صدای بارش برف با خنده های پدرم درهم آمیخت

و مادر م  مرا

به تاوان یک زمزمه شبانه 

مومنانه هزار بار زایید

اینک بیست و هفت ساله ام !

 ****

و به  قول حدیث عزیز :

کسی تولد مرا به خاطر می آورد

برای  خاک قلب من

 گل و شکوفه می خرد

کمی بزرگ می شوم

تنم جوانه می کند

فقط دلم یواشکی

 تو را بهانه می کند

اگرچه با سرود وشعر

دلم پر از چکاوک است

خودت بگو                  

بدون تو، تولدم مبارک است ؟! 

********************

پ.ن:  شرمنده از حدیث که اسم کتابش  یادم رفته !! چون این کتاب را خانه ساجده عزیزم دوست و یار همیشگی ام دیدم و الان حضور ذهن ندارم که نامش چه بود !

/ 20 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يگانه

سلام! تولدت مبارک! ايشالا به ياد زمستان ۱۰۰ پيش بيفتی. منو یادت میاد؟یگانه خدامی، همکلاسی دانشگاه. خیلی خوشحال شدم که وبلاگت رو پیدا کردم. امیدوارم همیشه مفق باشی

يگانه

مثل چت شد! من خوبم. تو خوبی؟ من که مشغول زندگی و کارم. ازدواج کردوم و توی روزنامه همشهری کار می کنم. مشغولم خلاصه خيلی! تو چطوری؟ چی کارا می کنی؟ من توی جی. میل، ادت کردم. ایشالا که اونجا ببینمت. منو اد کنی ها

نيکو

راستی ! اين جريان وب ...آهنگ اينا چيه ؟ اسم آهنگ رو اقلا بگيد ديگه ٬! تولد همه مبارک بوده... هستی شما نيز مبارک!

نفیسه

بابا دوست و یار همیشگی !!!!

مسيح

سلام اهنگ وب اهسته سرمستم از البوم لوليان شهرام ناظری بود که فعلا از نظر فنی مشکل پيدا کرده

بنام...

اين نيکوی قبلی ؛من؛ هستم و چون شک ميکنم پس هستم اما من نيچه نيستم خودم هستم و به هستی مبارکی شما آمده ام حالا فرقی ميکند مهربان! مسيح اسماعيلی(می ، شراب)! اول و آخر اين ترکيب زيبا می ناب ست و براستی خدا اول و آخرست ! خدا البته آشکار صنعت پنهان نيز خوانده شده که مولوی قديم! به ناقصی تمام بيان کرده بوده ! چرا که آشکار صنعت آشکار هم هست ! نيست؟ هست!حالا بگذريم و نگذريم! اول و آخر شما -می- است تا ميتوانيد بخوريد و بخورانيد که از آن گواراتر نه حافظ ديد و نه سعدی نه من ديدم نه او ديده! ظاهر و باطن ؛مسيح اسماعيلی ؛ را از مسح و اسماء عيل(ايل)شما در بياوريد ...سپس روبروی آينه ای!(آآآآآآآآآآپشم ببخشيد عطسه بود)بايستيد و خوشحالی کنيد فراوان! ای خانم دوست داشتنی و مهربان! تولد شما رسما تبريک عرض ميشود و شما دعوت میشوید و شده اید. حالا برای چه و در کدام رستوران و چه شهری در کجای اينجا و کدام کشتی در قطب با کدام منظره در کوير يا ........................................................................................خدا ميداند ! سلام ! باقی را در سکوت شکسته نسرين تهرانی اگر گير ا

بنام...

همين الانه ميرم ميخرمش ! شايدم دارمش! شايدم شايد! جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش ! کز جان شکيب هست و ز جانان شکيب نيست! با هم آمديم نه ! اگه فرصت کرديد يه سر بريم خونه :اونو چين؛ نسرين تهرانی بلائی شده در ميان تنگ چشمان چینیائی نظر به ميوه کنند درشت چشمان ايرانی تماشاکنان بستانيم. و روزی همه ما جدی هستيم!

بنام...

سلام بر صاحب خانه و ميهما مامامامامامانان خانه

بنام...

از اين ببعد فی البداهه اگر غزلی رسيد در ؛من و چين؛ پخش زنده اجرا خواهد شد البته اگر تا آنجا نفس(بفتح نون و فا )بکشد!

مه

بيست و هفت سالگيتان خيلی خيلی مبارک :)