فراموشی ها!

به آرام و دو دنیای متفاوت مان!

شــیریــن نمــی شــوم

بــرای تــو

بـیــا

بگذر

از فــرهاد شـــدن

 

 

 

 

 

پی نوشت:

میان پنجره و باد و آدمی ....رازی ست نهفته و بی نشان...می دانی !...

 

 

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهناز

چطوری؟

زهرا باقری شاد

عجب اتفاق خوبی. روی ب برهنه ها هم کلیک کردم. سلام مسیح بانو. دیشب اگر بدونی چی خوندم؟ ماه بود ... نگران نباش...اثر مهسا محبعلی... هفته دیگه ببینیم همو که کتاب رد و بدل کنیم؟

دوستی آشنا

سلام..حالا چرا داد می زنی ..یواش به خودش بگو ..که شیرین نمی شی...همه فهم[لبخند]یدن...!!!!

م. غریبه

مسیح جان آشفته نبینمت! راستی نظرت راجع به لیلی و مجنون شدن چیه؟ [نیشخند] (شوخی کردم شاکی نشی!)

سهیلا

به من گفت بیا ... به من گفت بمان ... به من گفت بخند ... به من گفت بمیر ... آمدم ... ماندم ... خندیدم ... مردم ...

فروزان

خواهرم شیرین شو به شیرینی نبات بخوان در چای صبحدم چای شیرین شیرین نشوی می خورنت می برنت اون وقت دیگه تموم میشی هیشکی نیست برات تا دوباره براش شیرین بشی

فروزان

راستی موافقمم با ردو بدل کتاب؟ دوستتم دارم[گل]

نگین

پی نوشت زیبایی بود موافقم اما ای کاش هیچ رازی نبود تا هیچ دلی درد نمی کشید