من....

من از اینجا خواهم رفت
و فرقی نمی کند
بهار رسیده باشد یا نه
و آخرین خنده مرا
کسی به یاد داشته باشد
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی نمی کند
آغاز فصل چندم سال باشد
و فرقی نمی کند
عقربه ها می گردند
بر  مدار ساعت ها یا نه...
من از اینجا خواهم رفت
با تپش قلبی
جامانده
در نبض دلتنگی...

/ 5 نظر / 16 بازدید
ال

خیلی دوستش داشتم خیلی من از اینجا خواهم رفت با تپش قلبی جامانده در نبض دلتنگی...

غریبه

به نظر شما مضمون این شعر تکرار نیست؟؟!! دهها نفر صدها شعر با این مضمون و همین کلمات گفتند و خواهند گفت یک سخن تازه بگو

بلوط

مثل هميشه خوندمتون اما با تاسف نت كم سرعت هربار اجازه نداد ازحسم نسبت به شعرتون بگم كاري با حرفايه غريبه ندارم تكراري وناتكراريشو كاري ندارم ولي به نظرمن شعراتون دارن بهتر تر ميشن بازهم قلمت سبز

احمد

خدا محبوبه را حفظ كناد اگر ايشان نبود كسي شعرهاي شما رو نمي فهميد برقرار باشيد

محبوبه

من از اینجا خواهم رفت با تپش قلبی جامانده درنبض دلتنگی... این شعرت ملموس ِ شعر احساس ِ روحه که قلم توصیفش می کنه هرچند گاهی در واژه نمی گنجه .تکرار نداره ... مانا باشی مسیح عزیز [گل]