منتظرم یکی مرا از این کابوس بیدار کند

حوصله تنگم را بغل می کنم

و پیاده می دوم

در هوای

پر از عطر کال کاج های این پیاده روهای کش دار و آشنا

و درختان تبریزی بلند آن سوی خیابان نیمه تاریک

با بوسه های که هیچ گاه شبیه هم نیست

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوبه

دگر هیچ چیز شبیه تو نیست وقتی که از زمان گذشتی و رخنه کردی در من و من نیز تو گشتم ... ممنون مسیح زیبا بود[گل]

محمد

ویبلاگ خویست

محمد

ok

محمد هستم یک مسافر

نوشته هاتون به دل می شینه و ذوق بالای شما رو می رسونه.....بیش از شعرها ....متونی که نوشتید برام جالبه....در کل خیلی غمگین می نویسید.... امیدوارم موفق باشید.... خیال خام پلنگ من. به سوی ماه جهیدن بود و ماه را از بلندایش به سوی خاک کشیدن بود پلنگ من. دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد که عشق. ماه بلند من ورای دست رسیدن بود . . . . چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود

صاحب میخانه مجاز

لب برای بوسه های جوان یک اسب وحشی ست و برای بوسه های بازنشسته یک نیمکت بارک ..................... ممنون ..عالی بود[لبخند]

نیکو

مسیح عزیز هنوز هم زیبا مینویسی

پرنده

دلتنگی ام را به حساب پاییز گذاشتند... هنوز با من است