سودای ترا بهانه می بس باشد ....

نمی دانم چه رازی در این نهفته است که ما تنها از دریچه کلمات یکدیگر را ببینیم. با هر واژه ای که بین ما رد و بدل می شود؛ دلم پر از آشوب می شود.

 چه غوغایی دارند این کلمات بی نام و ناآرام !

مست از پرسه گردی در میان کلماتی که آرام آرام بیدار می شوند؛  خودم را می کشانم به نزدیکترین حسِ تو که درخیالم نشسته ای !

گاهی که دلم بی قراری می کند و مدام بهانه تو را می گیرد. دلتنگی هایم را در همین واژه های مهربان مویه می کنم اما دل ِ من به هیچ صراطی راست نمی شود.

آخر من دلتنگ دست های تواَم !

 وتو نمی دانی؟!  من چقدر آرامش دستهایت را دوست دارم...

و چه قدر دلم بی تاب است تا چشمان تبدارت مرا بنوازد به نگاهی...

دل ِ ناباور من می داند به این زودی ها تو را نخواهد دید اما بازهم چشم انتظار توست!

با خاطرات کهنه آن روز...

ومن شاد ِ شاد ِ شاد

سرمست از با هم بودنی چنین نو ….

***

دلتنگی و بی تابی مرا ببخش!

من خسته ام از سفری که تو را از من گرفت .

چه شب بی تابی ست، امشب !!

باران سخت می بارد و من فراتر از تمام پنجره های کوچک ِدیوار زندگی ام تو را  استشمام می کنم .

من  همانند پرنده مهاجر كه راه ورسم كوچ را از ياد برده است؛ بی قرارم...

من با خودم چه کرده ام ؟!نمی دانی...

 چرا همه رو به راهَند  الا دل ِمن که آهنگ ناسازی دارد ؟!

باور کن !

  حدیث بیقراری من - همانند آوازهای عاشقانه دخترکان دیوانه ؛ خواب را بر گنجشکان بی نوا آشفته  کرده - تنها کلمات را رنج می دهد.

/ 6 نظر / 2 بازدید
مسیح

برروی شاخه ديگر هيچ برگ وبارم نيست دلم تنگ برات

ziba

سلام وبلاگ داستانهای تخیلی به روز شد. اگر به داستانهای فانتزی و تخیلی علاقه دارید سری بزنید.

نیکو

سلام خوبی ؟ چی شده خیلی ناراحتی ؟ خیلی قشنگ احساستو بیان ولی تلخه تلخ این روزا به هر کی سر میزنم دلتنگه دلتنگ .........؟!ولی گاهی باید از دلتنگیهات هم بگی تا سبک شی ............ این روزها از هر چه بنویسم فرقی ندار د تو مثل عطری خیس باران میشوی لا به لای حر فهایم !

احمد

سلام مسيح نازنين اول اينکه چرا در چنين جای پرتی پيغام گذاشتی همين الان ديدم. همچنين با ايميل دقيق بگو چه کتابی را می خواهی... بگردم پيدايش کنم. بی کس چندين کتاب شعر بلند و کوتاه دارد يا اگر نه پس اجازه بده خودم کتاب خوبی از وی گير اورم و برايت بفرستم... تازه مگر کردی بلدی؟ درود و سربلند باشيُ

نسرين تهرانی

سلام . تمام امشبم به میهمانی واژه هایت گذشت باور میکنی از ابتدای وبت تا اکنون را خواندم حتی کامنتها را ...!!! حالا می خواهم با دلم نجوا کنم ...عزیز . شب خوش راستی هجران بلای ما هم شد ..اما از خدا می خواهم بیشتر هیزم بریزد به این آتش...بلا گردانی عافیت طلبی است ...من در جهنم نبودنش خوشترم تا وزش وصالش . مانا باشی و همیشه دوست .

نسیم۷ساله

سلام امیدوارم در سلامتی کامل زندگیو سپری کنین.وبلاگ زیبا و جالبی دارین.خوشحال میشم به آلوده ی مقدس سری بزنین و در مورد نوشته هام نظرتونو بگین .منتظرتونم.سعادتمند و پیروز باشین.