سهم ما

نرسیده به میدان جنگ

پیاده می شوم

از تمام اتوبوس های جهان

در هیاهوی یادها


می رقصد

زنانه ترین ثانیه ها

هرشب

در سینه های من!

 

نبرد تن به تن

در میان نیست

 


/ 9 نظر / 11 بازدید
مریم

دومین بند این شعر بسیار زیباست.

آدم مریخی ...!

کاش یک پی نوشتی ف رونوشتی ...مسیح نوشتی می نوشتی تا می فهمیدیم خطابت کجاست...[لبخند]

شهین غمگسار

سلام بانو همه چیز از یاد ادم میره مگه یادش که همیشه یادشه... مرحوم حسین پناهی خدایش رحمت کناد سبز باشی و همیشگی

غریبه

تو که سقفِ قفس ات بازه چرا نمی پری؟

غریبه

از شما بعیده...!

بلوط

مي لرزد ....هر رقص زنانه ترين ثانيه هاي شما .... لابه لاي قفس دستان ما.... اينجارا با تمام وجود حس كردم ،‌بي آنكه سواره يا پياده باشم از اتوبوس جهان شما ...من دمي است مسافر يك اسب سپيدم ...شايد مي خواهد مرا ببرد به كارزار شمشيربازان قرن هاي درپيش رو ..... انجا نبردها تن ها به تن هاست ...

بلوط

خانم مسيح .... با اجازه تون من شمار و لينك كردم ... اميددارم قلم سبزتان همچنان سبز بنگارد ...

یگانه

سلام دوستم! آخ که کاش می شد با پیاده شدن از این اتوبوس همه جنگ ها رو تموم کرد و به زندگی رسید. کاش جنگ یه ایستگاه ژایانی همیشگی داشت.