....

بجز سكوت و خيال و ترانه يارم نيست


و خشك مانده ام و نقشي از بهارم نيست


تو هم اگر بروي، هيچ كس نمي ماند


به روي شاخه دگر هيچ برگ و بارم نيست


براي دل به تو دادن دگر نمانده زمان


دلم گرفته . . . دريغا كسي كنارم نيست


نه انتظار مرا مي كشد نگاه كسي


و روي شانه ي من غير چوب دارم نيست


بدون شعر  مرا زندگي چه دشوار است !


گلي شكفته تر از شعر بر مزارم نيست

/ 10 نظر / 2 بازدید
رويا

بجز سکوت و خیال...زیبا بود هر دو پست زیبا بود و دلنشین قلمت توانا

مه

چو تخت پاره بر موج رها رها رها من ...

نسرین

سلام عزیزم تمام دنیا با تو دوست می شوند اگر که عاشق بمانی

نیکو

مینشینم به انتظار تو زیر بارش نقره ای باران ......

نیکو

سلام شعر زیبایی بود عالی ..............فقط اخرش تلخ بود راستی چرا شعرت اسم نداره؟! اسمهایی که برای شعرات انتخاب میکنی قشنگه ...... مرسی که دعوتم کردی و ببخش که دیر بهت سر زدم

آمی

سلام مسيح جان ، خيلی قشنگ بود ، آفرين !

ساجده

و لاک پشت به دريا که جذر می شد گفت: نمی شوم به تو نزديک اگر تو دور مشو...

سهند

سلام مسیح جان اپ شدم سر بزني خوشحال ميشوم

روزنوشتهای یک کارگردان- بشیر آزادپور

به ملامتی جا خوش کرده به گلو که دوباره سبز ، زرد شده به قرمزی تا تاب بیاورد و فرش شود چر خان زیر پایت که دیگر پاییزی و به یاد نداری بهار بودی .... سلام دوست گرامی اينبار هم مطلبتان زيبا بود موفق باشيد...