نسیان روزهای پایانی سال

نسیان همین است؛ مثل آب که در دمای زیر صفر و در نسیان آب بودن یخ می‌‌زند.

 مارگریت دوراس

 

 

سیب طعم تو را می‌دهد

این روزها

لا به لای بوسه‌ها

مست می‌شوم

در آغوش این زمستان کش آمده  و عقربه‌های تنبل

به یاد دستانی که گره خورده

در آغوش باد

و هی چرخ می‌خورد

 مست ِ مست

در کلام تو

  و می پیچد تنم

 درته مانده تصویر ماه

 - رنگ پریده -

 و بیرون می آید از طاقت من

دور و مبهم

 

 

 

 

 

پی نوشت:

 من هم غریبه ام ... آن قدر غریبه که گاهی از وحشت این همه غریبه گی شب ها از جا  می پرم و از فواصل خودم با دنیا آن قدر  می ترسم که باورم  می شود مثل وصله ی ناجوری هستم در تمام   ذوق و همبستگی ها و صمیمیت های عمیق این دنیا ... آن قدر غریبه که هیچ چیزی در این دنیا نمی تواند آن داغی که بر پیشانی و  دلم  خورده را پاک کند ...  درست عین نشان قابیل  ....و هیچ تسکینی نمی باشد مگر فراموشی های گاه به گاه ... برای ماهی ، هفته ای و یا حتی لحظه ای !

 

 

/ 23 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شازه

یه سوال برای من پیش اومد !؟ مسیح اسم دخترونه است!!؟[سوال]

راهوند

این روزها بیرون است از طاقت من... زیباست سلام [گل] خلوت تكرار پذيراي شماست...

فرياد بي صدا

سلام ودرود بر شما چقدر نوشته هاتون یه حس آشنا را برام... روز زن با اینکه گذشته مبارک و درود بر زنانی که اندیشه شانبرابریست به من هم سری بزن

شیما

این حس غریبگی... این حس تنها بودن میان تمامی شبکه ی روابط و عالم... نمی دانم چرا اینکه این تجربه این همه مشترک است چه تناقضی است... تناقض عمیق...

محسن

lمسیح اسم دخترم هست؟ حالا زیبا بود لذت بردیم

ابوالفضل

توی این خراب آباد آشنایی هم هست مگر, هان؟!

شگفت انگیز

سلام ... این روزا دیر دیر آپ میکنید قضیه چیه[سوال] ... از شما بعیده ... همین[خداحافظ]