برای تو

... بعد ايستاد و نيم نگاهي به راه كرد
نفرين آخرين خودش را به ماه كرد
او دل به حرفهاي كسي خوش نکرده بود
خندید تلخ و ... سوختنم را نگاه کرد
او باغ آرزو ، همه بر باد داده بود
پروا نداشت قلب مرا هم سیاه کرد
آن شب ،خراب و خيس و پريشان و مست بود
حوا به ذهنش آمد و فكر گناه کرد
حوا رسيد : ميوه ي ممنوعه ي گناه
حوا رسيد و عيش مرا روبراه كرد
حالا ببين چه مانده ازآن عشق آتشين ؟
عشقي كه سينه را پر از اندوه و آه كرد
دستت به دست من ، دل تو جاي ديگرست
حوا ! كجاي كار دلم اشتباه كرد؟

/ 5 نظر / 2 بازدید
مجتبی پور طالبيان

سلام من عصبانی نيستم می گم شما که به اين خوبی سپيد کارمی کنی چه کاريه غزل بگی کار خوب بود بهتر شده بود ولی بازم کار داشت اينو بخون صداتو ضبط کن و گوش گن يا بذا يکی ديگه بخونه از نظر زبانی يه دستی نداشت موفق باشيد

شگفت انسان

بابا ايول خوب زود آپ ميکنی ها من که فقط ميتونم بيام نظر بدم برم؟!

شگفت انسان

راستی متن رو هنوز نخوندم بخاطر همين بدا حتما ميام نظرمو ميدم فعلا

نسرين

سلام آتش می زنید کلمات را و قافیه می کنید ... دست مریزاد راستی شما از وب دیگر سو خبری ندارید ؟ چرایی اش مرا نگران می کند ... فرصت شد آن طرف ها بیایید از کودکی ام صفحه ای نوشته ام در پناه عشق

شگفت انسان

سلام بالا خره www.hicc.persianblog.ir آپ شد خوشحال ميشم سر بزنيد (اگه صفه آپم باز نشد ctrl+f5 رو بزنيد) فعلا