یک قدم مانده به تو

عشق، بدون دلیل، بدون مقیاس می‌آید و همین گونه می‌رود. وقتی هست دیگر نمی‌توان کاری انجام داد. در نبودش می‌توان نوشت!

غیر منتظره، کریستین بوبن

 

پیچیده   اشتیاق  عجیبی

در  سطرهای نانوشته  این شعر

گویی

یوسف

 

از بر می خواند

سوره زلیخا  را

در انتهای  یادی فراموش


 

 

 

/ 5 نظر / 7 بازدید
گلیندا

همیشه شاد و خوشحال باشی شعر قشنگی بود[لبخند]

سوتک من

مي توان رفت به يك چشم پريدن تا مصر. بوي پيراهن اگر قافله سالار شود ...سلام ...خوبین ...یک سوال در مورد جمله بوبن ؟!! مگر عشق هم می اید ..فکر کنم ما تنها رفتنش را مب بینیم..مطلب جدیدم رو خوشحال می شم بخونین و نقد کنین...ممنون[لبخند]

دخترآبان

خوشحالم که خوشحالی و خوش به حالت واسه خاطر خوشحال بودنت :دی

من

این اشتیاق در من هم میپیچد وقتی بعضی از نوشته هات رو میخونم...بعضی عکسها رو میبینم