روز مرگی

این  میز شلوغ درهم

این نوشته های بی مخاطب

این طرح های ناتمام

و تلفن لعنتی که زنگ می خورد

پشت هم

این دلشوره مدام

این زخمه کهنه

و درد های تکراری

هر روز  همین موقع

سنگینی می کند روی شانه هایم

 

 

/ 3 نظر / 26 بازدید
ال

درمان که ندارد بی‌پیر، برای لحظه‌ای فرار از چنگش سر به کوه و بیابان هم گذاشتم نشد.

علي

«در زندگي زخم‌هايي است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي‌خورد و مي‌تراشد.» هدايت