...

رسم غریبی ست

رفاقت داس و ساقه گندم

هنگامه درو

تعظیم با شکوه گندم

در کمرشکن  تیغ داس

/ 9 نظر / 2 بازدید
مانی

درود خیلی با این پستت حال کردم. خوشحال میشم به منم سر بزنیدواگه دوست داشته باشید تبادل لینک داشته باشیم. بدرود

نسرين

سلام چقدر این تصویر معصوم و بکر است درست مثل حکایت غریب رنج دوری و ندیدن و عاشقی ... دست مریزاد

جواد رحيمی...

سلام مسیح عزيز... بدون مقدمه: بيا که اينبار ثانیه برای دقیقه شدن قدمهای تو را انتظار ميکشد... شاد در پناه یزدان...

رخ انديشه

با سلام و ارادت نظر حضرتعالی را راجع تبادل لینک بدانم . حسین منی و انا من حسین ؟ به چه معناست ؟ استفاده کردم ..مستدام باشید

نیکو

رسم غریبی است رفاقت داس و ساقه گندم ........ خیلی زیبا و دلنشین بود

'goli

سلام خيلي خوب بود .

آیسان

بعد از تو خانه ها به عزا نشستند وقرنها سیاه پوش شدند ونسلهایی که رفتند همه یتیم مردند!! یتیم ندیدنت.... که از آن پس که تو رفتی در روزهایی که گذشت همه عصیان وظلم شمر را به تماشا نشستند.... ولی هیچکس در هیچ کجای تاریخ ورق خورده مظلومیت معصومیت وشجاعت حسین را به چشم ندید

يگانه

خيلی جالب بود. تناقض اين شعر و حسی که توی اين تقابل ابدی و هميشگی وجود داره. يک تقدير هميشگی و تغيير ناژذير. خيلی لذت بردم