در میان ورق پاره های دلتنگی هایم

از هر سو که می نگرم

در ازدحام این شب باکره

چشمهایت

تکرار می شوند

و باران

بدرقه ی قدمهایم

لگام بر ابرها زدی

و می تازی

در التهاب دیدگانم !

دراین میانه

تنها امواج وحشی باران

صخره های تنم را به سخره گرفتند

دیریست

به هیچ دریایی نرسیده ام

تنها خود را

در عمق چاه های تنهایی ام

میان  بوی پوسیده ی پیراهنت

می کاوم

/ 9 نظر / 2 بازدید
لیلا

[قلب]

مهسا

همراه شو عزیز کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود!

م.ر.ت

تو بودی و چشم تو بود و سیاهی اگر چشم در چشم شب می گشودم شبی کاش چون شاعران قدیمی شب گیسوان تو را می سرودم... از سیاه مشقهای قدیم...

نسرین

[گل]

م.ر.ت

از هر سو می نگرم در ازدحام این شب باکره چشمهایت تکرار می شوند... شاید شروع شعر این طور شسته رفته تر باشد. در سطر 10 سخره و صخره خوش نشسته اند. در سطرهلی پایانی چاه و بوی پیراهن که یادآور داستان یوسف و یک عشق گم شده است به دل می نشیند. اساسا در شعرهای سپید ایجاز خیلی مهم است. هیچ کلمه ای نباید قابل حذف باشد. همه عناصر شعر باید با یک ساختار منسجم و به کمک شبکه ای از مفاهیم و تصاویر در هم تنیده به هم بپیوندند.

رضا

چه کاوش زیبائی پوسیده بوی من است و بوی پیراهن من تو چرا یا چیست که اسیر منی؟

شمیم

سلام زیبا بود. دریا،چاه،بوی پیراهن فکر کنم در این میان چاه از همه غم انگیز تر باشد. کاش چاهی داشتم و ....... به روزم.[گل]

سید عرفان

سلام راستي اين شعرهايت تازه تازه هستند يا قديمي هستند و به تدريج تو وبلاگت مي‌نويسي؟ در ضمن دارم يواش يواش به شعرهايت عادت مي‌كنم اميدوارم هميشه شاد و آرام و موفق باشي يا حق

شگفت انسان

سلام شعره قشنگی بود خیلی خوب بود راستی اگه میشه آپ کردین خبر بدین[لبخند] فعلا