مث همه روزها

پنهان در سپیدی کاغذ
طلوع می کنند
ستاره ها
در چشم هایی شبیه درد
از تنی نزدیک خواب های من
آبستن می شوند
کلمات دریده
در آشوبی ناتمام
و عقربه ها
سکوت می کشند
در آغوش شهری گم
مثل همه ی روزهای رفته 
/ 2 نظر / 21 بازدید
مهدی

شاید اگه صدتا وبلاگ بخونم تو یکیشون نظر بدم، که لزوما همیشه هم تعریف نیست، فقط یه چیز می تونم در رابطه با وبلاگتون بگم که توش حس خیلی قشنگیه، خیلی تصادفی اسم وبلاگتون رو تو صفحه اول پرشین بلاگ دیدم و به خاطر اسمش روش کلیک کردم. در هرحال حس خیلی قشنگی تو نوشته هاتونه نمی دونم نوشته های خودتونه یا نه، در هر صورت اگه انتخاب هم باشند انتخاب های قشنگی کردید. مشخصه خودتون حس قوی ای دارید

مهدی

پس واقعا آفرین، من حست رو خیلی دوست دارم