مکتوبات

آبستن ِ بوسه ی نابهنگام

نفس می زند

هوای این شهر را

تا دم صبح

همپای خواب

می خواند

- بی انتظار واژه ای-

 کدامین نام  را...


 پشت دیواره های شوق

سرگردان

در چهار فصل این شهر

بوی هجرت می آید

 بی آن که بدانند

 می گذرد

روی خط ممتد روزمرگی

وبی تردید

تمام دنیا

گره کوری است

از هزارمین  اعجاز 

پیامبرانی بی درد!



/ 10 نظر / 2 بازدید
غریبه

میشه لطف کنید بگید شعر شما در کدام ژانر یا انواع شعر قرار می گیره!؟ غنایی،حماسی، سیاسی، اخلاقی...؟! یا این که هیچ کدوم ، فقط حدیث نفسه!؟ راستی این سوال من که شما رو به یاد حکایت یا داستان جدیدی ننداخته!!؟؟

غریبه

خواهش میکنم ... واژه ی عشق وارگی به گوشم آشنا نمیاد و حتی فکر کنم از نظر ساختار هم در قالب مشخصی جای نمی گیره پیشنهاد میکنم شعر هاتون رو سرراست تر بگید . منظورم مشخص بودن نهاد و مسندالیه و... راوی مبهمه و ارتباط معنایی در محور عمودی شعر ،ضعیفه اینها رو می نویسم چون میدونم علاقه مند و در پی یادگیری بیشتر هستید . موفق باشید.

بلوط

برخلاف غريبه .... هرچي از دل برخيزد وبر دل نشيند ...شعر مي شود... نه هرآنچه قافيه داشته باشد وبر مسند نشيند ... ميان سرگرداني نوشته هاي خويش بودم ...كه سرگرداني شمارا خواندم ... چقدر اين روزها ...هواي دلها سرگردان گشته است ... قلمت همچنان به سبزي ...

ميانه

سلام به نظر من اينجا همه سرگردان هستند نمي دونم ازكجا به پست اين وبلاگ برخوردم ولي من سرگردان نبودم شايد ميخواهيد سبك خاصي داشته باشيد ولي بايد بيشتر سعي كنيد. پايدار باشيد

غریبه

بلوط عزیز... مگر نه این که مراد از سرایش شعر چیزی جز التذاذ روحی نیست و یکی از اسباب این لذت بردن ‘موسیقی و وزن دلنشین است وگرنه هر صفحه از روزنامه را می توان عمودی پاره کرد و جملات بی ربط حاصل از آن را می توان شعر نامید !!! شعر نو نیز باهمه ی هنجار شکنیهایش نتوانست از وزن و قافیه و موسیقی چشم بپوشد. برای شعر گفتن ابتدا باید شعر را شناخت با همه ی ظرفیت هایش نه انکه هرچه از دل برخیزد و بر دل نشیند شعر شود بلوط جان...

بلوط

وقتي كل كل باشه .... وقتي شما نظر بدي ومن مخاطب باشم ونظر ونقدرو خوب گوش كنم وبعد بهش عمل .... اونوقت شعرها ، شعر ميشه وشهرها ، شهر! اما نوع نقد كردن خيلي مهمه .... غريبه جان يا خان ! شما ظاهرا شعررو خوب مي شناسي پس مي توني منتقد خوبي باشي در راه پيشرفت يه شاعرجوان ... اما يه چيز رو نميدونيد شايد ، يا نميخواهيد بدونيد ! (باعرض پوزش ) نقد كردن رو ..... من شعرهاي مسيح رو دوست دارم ...گاها توش درگير ميشم اما دركل ازاون لذت مي برم ...گاهي نوشته هاشون (شعرهاشون ) قلم من رو زنده ميكنه واين بهم لذت ميده .... حالا هرچي كه هست ،شعر؟متن ادبي ...يا يه اثر !!!!! درضمن به مسيح ما گير ندي وگرنه با يه بلوط سخت طرف ميشي كه سر ميشكنه ....(................)

غریبه

شما که نقد رو می شناسید چرا از یک انتقاد ساده و منصفانه که در اون ادب هم رعایت شده برآشفته میشید ؟! تازه نقد من بر شعر شاعر بود نه بر شما که آشفته حالی می کنی! کل کل دیگه چیه!؟ اگر شاعری که انشا ا... هستی حتما در جلسات نقد شرکت کن بلوط سرشکن...!!!

بلوط

مسيح جان .... به غريبه بگو ...خيلي داره غريبگي ميكنه .... حيف كه خونه ي خودشونو نميدونم وگرنه يه سر ميهمان اين غريبه ي آشنا ميشدم ... من با آشفتگي غريبه م " غريبه " .... بلوط سرشكن !!! انصافا قشنگ اومدي .... نقدهاتو بگو ....تا مسيح جان شاعرتر بشه و ما لذت بيشتر ببريم از اين شعرها ...ونقدها